چشم به راه روشنی

حتی اگر باهم باشیم باز هم بی تو تنهاییم



برچسب‌ها:
[ سه شنبه 20 بهمن 1398برچسب:حتی اگر باهم باشیم باز هم تنهاییم, ] [ 22:29 ] [ غلام d@r به d@r ]
[ ]

چیزی که عادلانه تقسیم شده چیه؟



برچسب‌ها:
[ سه شنبه 20 بهمن 1394برچسب:چیزی که عادلانه تقسیم شده چیه؟, ] [ 22:27 ] [ غلام d@r به d@r ]
[ ]

اگر غرق شود



برچسب‌ها:
[ سه شنبه 20 بهمن 1394برچسب:اگر غرق شود, ] [ 22:26 ] [ غلام d@r به d@r ]
[ ]

ما به او نیازمندیم



برچسب‌ها:
[ سه شنبه 20 بهمن 1394برچسب:ما به او نیازمندیم, ] [ 22:16 ] [ غلام d@r به d@r ]
[ ]

آقـــــــــــــــــا



برچسب‌ها:
[ جمعه 4 دی 1394برچسب:آقـــــــــــــــــا, ] [ 15:52 ] [ غلام d@r به d@r ]
[ ]

لحظه مرگم



برچسب‌ها:
[ جمعه 4 دی 1394برچسب:لحظه مرگم, ] [ 14:50 ] [ غلام d@r به d@r ]
[ ]

مرا ببخش



برچسب‌ها:
[ جمعه 4 دی 1394برچسب:مرا ببخش, ] [ 14:44 ] [ غلام d@r به d@r ]
[ ]

یکــــــــــــــــــی هســــــــــــــت

قربونت بشم خــــــــــــدا که به دستای خالی و زشتی و زیبایی چهره کسی نگاه نکردی قربونت بشم خـــــــدا هر وقت تنهام گذاشتند تنها کسی بودی که بودی که تنهام نذاشتیقربونت بشم خـــــــدا هردفعه صدا زدی حی علی الصلاه بشتاب به نماز اومدم با کوله بار گرفتاری اخم و تخم نکردی بگی من گرفتارم قربونت بشم خـــــــــدا یک بار ضایعم نکردی بی منت چیزی دادی التماست نکردم اگــــــــــــر تـــــــــــــــنها ترین تـــــــــــــنها شوم بازم خـــــــــــدا هســــــــــــــــــــــــــت.



برچسب‌ها:
[ پنج شنبه 3 دی 1394برچسب:, ] [ 16:40 ] [ غلام d@r به d@r ]
[ ]

سخت بود اما گذشـــــــــــــــــت و مفهوم گرفتاری رو بفهمیم

سلام حتما بخونید اینا عین حقیقت هست که توی زندگی من گذشت البته گذشت ولی هنوز یک قسمت کوچیکیش نگذشته  چرا من شدم یک منتظر قضیه به دو سال و خورده ای بر میگرده روزی که رفته بودم مسجد بعد اومدم دیدم مادرم عرق سرد کرده رنگش سفید عین یک میت داشت گریه میکرد حالا دلیلش بماند رفت یک گوشه خوابش برد یک دفعه فریاد زد وای قلبم پدرم برد دکتر پدر اومد خونه اما بدون مادر گفتم پس مادر کجاست گفت هیچی کمی مشکل داشت بستریش کردند رنگ پدر داشت میگفت داره یک چیزی مخفی میکنه آخه رنگش پریده بود گفتم پدر زبونت داره میگه چیزی نشده ولی رنگت چیزی دیگه میگه چیزی شده بغض گلو شو گرفت دیگه از این تابلو تر نمیشد حتما داشت چیزی مخفی میکرد با صدایی لرزون گفت مادرت سکته قلبی کرده با شنیدن این گفتم خوب میشه چرا اینقدر نگران من سکته قلبی چیز کوچیکی فرض میکردم مثل یک سرما خوردگی خلاصه یک روز مادرم تو سی سی یو موند شبش زنگ زدند خونه گفتند بیایید مریضتون حالش بد شده پدرم رفت بیمارستان برگشت باز با صورتی رنگ پریده تر از صورت رنگ پریده منم توقع خبر خوب نداشتم که بازم پرسیدم بعد از مخفی کاری ها گفتند مادرت هم سکته قلبی کرده هم خونریزی مخچه الانم بردند ای سی یو منم که اصلا نمیدونستم ای سی یو چیه سی سی یو چیه تا که پام باز شد به بیمارستان فهمیدم اس سی یو چیه یعنی کسی که اونجا بره به مرگ نزدیک شده بله چند روز مادرم تو ای سی یو بود بعد دکترها گفتند این مرض از نظر ما یک مرده است حالا دست خودتونه میخایید ببرید خونه یا انتقال بدید یک بیمارستان دیگه یک راه دیگه انجام عمل یعنی خونی که داخل مخچه رفته با عمل رفع کنند که اونم از صد درصد یک درصد فقط یک درصد امکان داره عمل موفقیت امیز باشه  بله مریضی مادر همزمان بود با فصل برف و سرما و زمستون التماس نگهبان که تو رو خدا فقط برای یک لحظه بزار برم پیش مادرم اما هر دفعه که میگفتم همین جمله میشنیدم که میگفتند اینجا ای سی یو هست نمیشه بری  فقط ساعت دو از طریق یک تلوزیون به صورت چند دقیقه نگاه کردند مریضا این قسمتش نمک رو زخم پاشیدن بود ولی تنها راه بود تحملش سخت شبا رو پشت بوما روی پشت بوم صدا میزدم خدا کمک امام زمان کمک کمک کمک مادرم داره از دست میره آقا کمک خودمم نفهمیدم چرا من متوسل شدم به امام زمان خلاصه پدر راضی شد مادر رو عمل کنند اونم با توکل به خدا و دستانی لرزان و قلبی شکسته تعهد داد عمل انجام بگیره قبل رفتن مادرم به اتاق عمل دم در واستادم مادرمو اوردند چشماش سفیدی رفته بود انگار که مرده بود اونجام تو دلم گفتم خدایااااااااااااااا کمک کن منو نزاشتند بمونم ببینم نتیجه عمل چی میشه برگردوندنم خونه تو راه فشارم افتاد پایین غصه کمی نیست یک دفعه بشنوی داری مادرت میمیره بعد از چند ساعت خبری رسید خبر عمل موفقیت آمیز بوده اما دکتر گفت معجزه شد گفته بودند بین عمل مادرتون از دنیا رفته بود و باز برگشت و ما تونستیم عمل رو انجام بدیم خوشحال شدم تو چشمامنور اومد همه تعجب کرده بودند اخه بعد عمل بلافاصله اوردن بخش مراقبت رفتم پیشش دیدم وای این که داره پرت وپلا میگه وای چرا مادرم لاغر شده وای چرا مادرم چشماش کج شده؟برادرم گفت این عوارض بعد عمل هست نترس خوب میشه گفتم چی خوب میشه نمیبینی چی شده؟دکترش گفت این مریض مرخص هست گفتیم بابا این نمیبینی حالش خوب نیست کجا مرخص؟گفت بنده تشخیص دادم ایشون الان از نظر من خوب هستند خلاصه بردیم خونه اما نه میتونست راه بره نه میتونست بلند بشه و همش پرت و پلا میگفت یک حرفش دل همه رو خون کرده بود که منو حلال کنید من دارم میمیرم چند روز توی همین حال بود بعدش مشکل اومد رو مشکلا هر چی میخورد پس میورد دکتر قلبش که میگفت از قلبش هست اصلا دکتره اونقدر غرور داشت نمیخاست حرفی بزنه بردیم یک بیمارستان دیگه بعد از چند روز داشت خون بالا میورد خون درحدی که سالن بیمارستان پر شد از خون پدرم رفت گوشه نشست داشت گریه میکرد گفتم بابا پاشو گریه نکن ببین این پرستارا که کمکم نمیکنند بیا کمک کن لباسای مادرمو خودمون عوض کنیم پاشو گریه هم نکن خیلی سخته خودت دلت بخاد همونجا بمیری بعد به یکی بگی آروم باش اندوسکپی کردند بهتر شد دیگه خون بالا نمیورد اما نمیتونست غذا بخوره خیلی کم چون تکون میخورد بالا میورد بعد یک ماه مرخص شد اما چ مرخصی اسمش بود مرخصی خوب نشده بود بردیم خونه چ کنیم چیکار کنیم بعدش بردیم پیش دکتر اعصاب دکتری که عملش کرده بود یک آمپول تقویتی زد فرداش دیدیم مادرمون میتونه کمی راه بره خیلی خوشحال شدیم خیلی و خیلی مدت ها گذشت و گذشت الان بهتر شده نتیجه که بعد مدتها شدم منتظر منتظر آقا البته من اینا رو ننوشتم بخونید دلتون به حال من بسوزه نه اصلا نوشتم بدونید باید همیشه یاد خدا بود و اینکه من مدیون آقا هستم مدیون آقا  برای ظهور هر چه زودتر آقا دعا کنید و ترک گناه



برچسب‌ها:
[ چهار شنبه 2 دی 1394برچسب:سخت بود اما گذشـــــــــــــــــت, ] [ 18:42 ] [ غلام d@r به d@r ]
[ ]

امام زمان(عج) كيست؟

امام زمان(عج) كيست؟

مهدى موعود امام عصرعليه السلام فرزند امام حسن عسكرى‏ عليه السلام در روز پانزدهم شعبان سال 255 ه . ق (سپيده دم روز جمعه)، در شهر سامرا ديده به جهان گشود. مادر او، بانويى به نام ريحانه است كه به او نرگس، سوسن و صيقل گفته مى‏شود.

  • نام او، «محمد» است كه خود پيامبرصلى الله عليه وآله اين نام را بر او نهاده و فرموده است : «اسم او اسم من است و كنيه او كنيه من» ؛ بر اين اساس كنيه او، ابوالقاسم است. وى به ابوصالح نيز معروف است. آن حضرت، داراى القاب فراوانى است ؛ از جمله : مهدى، منصور، قائم، حجت (حجت اللَّه)، صاحب الامر، بقيةاللَّه، صاحب الزمان و... . حضرت ولى‏عصر(عج) تا سال 260 ه . ق تحت تربيت و سرپرستى پدر بزرگوارش می‏زيست و در همان زمان از مردم پنهان نگه داشته میشد و جز خواصّى از شيعيان، كسى با آن حضرت ملاقات نداشت. او از سال 260 ه . ق (مصادف با شهادت پدر گرامى‏اش امام عسكرى عليه السلام) عهده‏دار منصب والاى امامت گرديد.


برچسب‌ها:
[ چهار شنبه 25 آذر 1394برچسب:امام زمان(عج) كيست؟ , ] [ 16:4 ] [ غلام d@r به d@r ]
[ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 6 صفحه بعد
(function(i,s,o,g,r,a,m){i['GoogleAnalyticsObject']=r;i[r]=i[r]||function(){ (i[r].q=i[r].q||[]).push(arguments)},i[r].l=1*new Date();a=s.createElement(o), m=s.getElementsByTagName(o)[0];a.async=1;a.src=g;m.parentNode.insertBefore(a,m) })(window,document,'script','//www.google-analytics.com/analytics.js','ga'); ga('create', 'UA-52170159-2', 'auto'); ga('send', 'pageview');